مشاهده برچسب داستان

از دوستان عزیزی که علاقه به شعر و پستهای عاشقانه و ادبی هستند تقاضا میکنم به جمع دوستانه ما بپیوندند اینجا قراره دور هم و با مطالب ادبی و پستهای زیباتون خوش باشیم💞💞 شعر، دلنوشته، موسیقی💞💞 اما بی احترامی و دعوا🚫 عکس و پست مثبت هجده ...🚫 تبلیغات و گذاشتن لینک🚫
21
132

گروهی برای اوتاکو ها ودیگر هیچ...
31
38

واگویه های فلسفی آثار: شعر:«عبور»،«تابستان»،«نگاه»و«آب» فلسفه:«شئ فی نفسه درفلسفه کانت» صفحه اشعار:@sahebikalat برای تهیه کتابها از دایرکت تماس بگرید.
22
87
2k

گرم تابستان عشقم،زنده ام،تا ابدیت زنده آثار: شعر: «عبور»، «تابستان»، «نگاه» و «آب» فلسفه: «شئ فی نفسه در فلسفه کانت» از لینک زیر کتابها را دانلود کنید
25
136
9k

گرم تابستان عشقم،زنده ام،تا ابدیت زنده احمد صاحبی کلات - شاعر و پ فلسفه آثار: شعر: «عبور»،«تابستان»،«نگاه»و«آب» فلسفه: «شئ فی نفسه در فلسفه ی کانت» تهیه کتابها: الکترونیکی نیم بها از فیدیبو : http://fidibo.com/books/author/32051 http://minufar.ir/shop/
25
59

فقط رمان اینجا پیدا میکنی، چه رمان خودمون، چه رمان نویسنده های دیگه😊 و رمان های نوشته شده توسط گروه flame وبلاگ: superflame.mihanblog.com لفت ندین دیگهههههههههه😐 جهت عضویت در گروه وانجام فعالیت، مشخصاتتون رو ایمیل کنید.🙄
19
336

{🇮🇷}﷽ -/یہ چَنل واس اونایے کہ میخوان حرفاے دلشون رو عکس ببیننـ-.-[♡] -/یہ چنل پر از تکس گرافیاے لاکچرے[💫] -/اگہ دنبالِ تکس گرافے برا پروفایلت میگردے حتما جوین شو[🌵] id: Telegram.Me/Text_Graphiw no leve plz join-.-[♡]
21
195

👑تصویرا میرن 👑به سرعت برق و باد 👑این تصویرا گذشتنو یادم داد🎭
26
60

#18 مرد : چی زدی؟ بی توجه بهش رفتم سمت در تراس, به خودش اومد قبل از اینکه به در تراس برسم مچ دستمو گرفت مرد: کجا میری؟ میکردم که دستم و از دستش بکشم بیرون ولی محکم گرفته بود و ولم نمیکرد _ دستمو ول کن میخوام برم دیرم شده. اشک تو چشماش جمع شد: رویا تو حالت خوب نیست بیا بشین برات یه لیوان اب بیارم نگاه کن منو نمیشناسیم؟ دست از تقلا برداشتم ,زل زدم به چشماش, اونم زل زد تو چشمام ,چقدر چشماش معصوم بود. اروم گفتم: _ چقدر چشمات خوشگله دستمو ول کرد یکم ازم فاصله گرفت, یک دفعه دستم و انداختم دور گردنش, اولش شوکه شد مرد: چیکار میکنی؟ سعی کرد منو از خودش جدا کنه ولی هرکاری میکرد باز میچسبیدم بهش دلم میخواست ببوسمش, دوستش داشتم باید میبرسیدمش,تو یه فرصت مناسب فاصله رو از بین بردم, برا چند ثانیه دستاش شل شد ولی نمیدونم چی شد که یهو....
38
123

➿ داستان هایی "کوتاه" برای پیمودن راهی "بلند"
283
8k

معرفی کتابها و داستانها و نویسندگان در کانال کافه کتاب
136
451